پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥
پايان
 

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟ 

عاشقم با من ازدواج می کنی؟ 

اشک گفت : ازدواج اشک و دستمال کاغذی!

تو چقدر ساده ای خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما تو مچاله می شوی چرک می شوی و تکه ای زبا له می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجاست !

تو فقط دستمال باش...

دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد

در تن سفیدو نازکش دوید خون درد

آخرش دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بودو عاشق و زلال

او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت

 

   نوشته شده در ۸:٢٤ ‎ق.ظ _ عليرضا

Comment 

..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..

شنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٥
..............؟
 

هستند کسایی که با حرفهاشون احساسات فراموش شده رو بیدار میکنن، به عشقی که مثل باد تو دل گندم می پیچه اونارو میلرزونه اعتقاد دارن.

حالا دیگه این منم که تنها مونده عاشق، شده از بند هر چی سردی و دو رویی فارق

چشمام می خواد خواب ببینن ، بره همونجایی که تا می بینه عشق باشه و بوسه ایی که روش میشینه

درسته که دیگه برام زندگی کردن سخته، درسته که بدم میاد از هر چی آدمه، زندگیم پر از درده

اما این رسم عشق یکی می مونه تا روزها و گریه هارو حساب کنه یکی میره تا تو قلبت یه جایی برای خودش باز کنه ، کی میگه عاشقی پراز درده، کی می گه علاج آدمهای عاشق مرگه؟

همه زندن با امید تو دنیا، این خودتی که بهتر از من میدونی اگه عاشق نباشی بدبخت و بیچاره می مونی

دیگه نمی خوام از خدا چیزه زیادی.

حالا دیگه فرشته ایی دارم که شده همه چیزم تو این زندگی

می دونم فکر میکنی که آرزوم اینه که زودتر بمیرم، چون نمی تونم بدونه عشق زنده بمونم

دیگه نمی تونم ادامه بدم به حرفم، از همون بغضی که گرفته جلوی نفسم

درسته که قلبم کوچیکه و ساده، ولی بزرگه قدر یه جاده، می خواد برسه به پایانی!!!!

بازم با تمامه کوچیکیش مونده عاشق، این تویی که گرفتی همه عشقش که ساخته همه تار و پودش

ای خدا فقط برام مونده یه آرزو تو دنیا، دیگه نمی خوام بمونم من تنها

تو تمومه عمرم هر روز زنده شدم و مردم ولی دیگه می خوام باشم باقی

چون دیگه نیستم تویه سیاهی، دیگه بهم دادی مهربون ترین همونی که برام شده زیباترین

می خوام بدونه که شدم عاشق ترین، عاشق قلبی که شده بزرگترین جایی که می شه توش گریه کرد

برای گلی که شده قشنگ ترین.

می دونم میدونی عاشقتم،عاشقت می مونم، تا آخرین نفسی که می کشم این منم که برای همیشه با تو می مونم

..............؟ تا آخرین نفسی که میکشم برای همیشه با هات می مونم...

 

   نوشته شده در ٦:٠٧ ‎ب.ظ _ عليرضا

Comment 

..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..

دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥
باز هم سرما
  http://achar.persiangig.com/Image/sarma.jpg

این یک رویای محاله

لمس کردن و بدست آوردن

با تمام وجود احساس کردم

سکون زمستان را

محروم ماندن را

تنها ماندن را

در تاریکی و سکوت گنگی فرو رفته ام

در دور دستها کورسویی مرا به خود می خواند

با تمام ته مانده نیرویی که در من مانده

به طرف آن نور هجوم می برم

اما هر چه پیش میرم

فاصله ها بیشتر و بیشتر خودنمایی می کنند

باز هم سرما

این سرمای کشنده

زمستان طولانی

تند باد غریبی مرا در خود فرو میبرد

راه خانه را گم کرده ام

دلم برای خودم تنگ شده

                                                      علیرضا 1/7/85

 

   نوشته شده در ۱:۱۳ ‎ب.ظ _ عليرضا

Comment 

..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..

شنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٥
خواب شیرین
  دیگه نای موندنم نیست، نفسهای خوندنم نیست
دوست دارم امشب بمیرم ،تا که دنیا رو نبینم

امشب میخوام بنویسم، میخوام داد،بزنم،میخوام به همه بگم خسته شدم

خسته شدم از این دنیای تنهایی

خسته شدم از این آدمهای دورو


سخت سرخورده و ناتوانم

به آن بانوی کوچکی که همیشه در فکرم هست،عشق می ورزم

کسی که دوستش دارم

کسی که هر شب بهش عشق می ورزم،آری

کسی که بخاطرش زندگی میکنم

کسی که تا آخر زمان دوستش خواهم داشت

او مرا سخت شاد می کند

اما دانستن اینکه مال من نیست احساس ناخوشاندیس که به من هجوم میاره

من آن دنیای ام که نهان میدارد

راز جهانی،ابدی،ازلی را

نابودی فضاهای خالی

یگانه و تنها جنایت من است


من هزاران بار زیستم

پی برده ام به ارزش باور شدن

اندیشه ها،تصویرها

تو باید منو باور کنی

آهای،با تو سخن می گم

میدانم که برایت سخت و دشوار است

پی بردن به دلیل چرایی ها

و میدانم به هنگام رفتنم

بیشتر درک خواهی کرد

باورنکن که زندگی امروز

تنها زندگیم است

باید بگذارم بدنم به خواب رود

خوابی شیرین و ابدی

باید بگذارم جانم همچنان زندگی کنه

علیرضا 11/6/85


 

   نوشته شده در ٩:٤۱ ‎ب.ظ _ عليرضا

Comment 

..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..

دوشنبه ٢۳ امرداد ،۱۳۸٥
پوچی کشنده
 

بازگرد ای ساعت خاموشی

تا ما بتوانیم دوباره بمیرم

در شب که دردها از بین میرود

و میاید که باقی بماند

نزدیک سرخی خون ما اینجا را ترک میکنیم

پوچی کشنده را

و هرگز مرگ و غم به سرا غمان نخواهد آمد

تا غمگینانه پرسه بزنیم

رایحه از خون را بیاد بیاور

اما رویات رو مخفی نگه دار

آزار نده.....با شعله

دوباره در درد غرق شو

در اشتیاغ سوختم در این ماتم طولانی

برای همیشه می مانیم

تا دوباره بمیریم با شیرین ترین دردها

تا کنار به ایستیم

با سایه های بلند و خاکستری بر روی قبر

تا مرگ ابدیت را ببینم

تا برده مرگ باشیم

دوباره بهم بپیوندیم ودر پوچی بمیریم

 

علیرضا ۱۸/۵/۸۵

 

   نوشته شده در ٧:٥٢ ‎ق.ظ _ عليرضا

Comment 

..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..

شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥
تغییر
 

زندگی من دوباره داره تغییر میکنه

ولی من فقط بعضی از اونها رو می تونم قبول کنم

من به افکار کوچک اجازه می دم بزرگ نمایی کنن خطا های رو که داشتم

بله من سقوط کردم.......چقدر ضربه به زمین بکوبم

نمی تونم واقعا بهت بگم  چرا نابود شدم.

می دونی برای چی بهت توصیه می کنم تنها باشی

برای چی واقعا کنترلمو از دست دادم

من دارم میرسم به آخر

من می خوام اما آیا میتونم برگردم

این سئوالی هستش که خیلی دوست دارم جوابشو بدونم

من نمی تونم بخوابم، من نمی تونم نفس بکشم، من نمی تونم زندگی کنم

این ماسک لعنتی که به صورت زدم داره منو ازخفه میکنه

زندگی من دوباره داره تغییر میکنه

ولی من نمیتونم تغییرات رو درک کنم

نمی خوام اینکارو بکنم

همگان در حال تغییرند و من همچنان در حال فرو پاشی

دیگه نمی شه ساکت بود

دیگه نمی شه ساکن بود

باید این نقاب رو برداشت

باید از پیله تنهایی خارج شد

اما کجا،بسوی کدام هدف ومقصود

باید دید

 علیرضا۱۲/۵/۸۵

 

   نوشته شده در ٩:٤۱ ‎ق.ظ _ عليرضا

Comment 

..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..

جمعه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٥
درخت زندگی
 

امروز برگی دیگه از درخت زندگیم افتاد

ولی دیگه برگها رو به پایان هستن

می دونی از وقتی که رفتی ، درخت من دیگه میوه نداده

دیگه برگ جدید سبز نکرده

دیگه هیچ بلبلی مستی رو شاخه هاش آواز نمی خونه

کرم تنهایی داره برگهاشو میخوره

موش حسرت داره ریشه هاش رو می جوه

تند باد بی تو بودن شاخه هاشو خورد کرده

آخه بی معرفت من تنها میون این کویر به امید تو سبز شدم

با دستهای تو رشد کردم،و با تکیه بر شانه هات بالا رفتم

رسمش این نبود درست زمانی که درخت زندگی به میوه رسید

خزان جدایی رو رقم زدی

عزیز دیگه برگی برای ریختن نمانده

فقط یکی که با تمامه توان سعی در حفظش دارم

تا اون یکی نیافتاده بیا

بیا تا دوباره سبز بشیم و.............................

علیرضا ۲۹/۴/۸۵

 

   نوشته شده در ٤:٠۱ ‎ب.ظ _ عليرضا

Comment 

..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..::..

Home
E- Mail
Archive
..::.::.::.::.::..

هر جا ميرم تو نگاه همه يه چيزي هست تحمل داشته باش
روي هر ديواري يه چيزي نوشته شده
تحمل داشته باش
هر کتابي رو باز ميکنم از اول تا آخرش نوشته
تحمل داشته باش
با هر کس از هر قماشي مي گردم ميگه
تحمل داشته باش
هروقت که باز گير ميکنم و دستمو دراز ميکنم
همه دستاشونو قايم ميکنن و ميگن
تحمل داشته باش
دلم ميخواد يه روز بزرگترين بلندگوي دنيا رو پيدا کنم
و پشتش داد بزنم
با اينکه خيلي تحمل دارم ولي اصلا تحمل يه عمر تحمل کردن رو ندارم........

..::.::.::.::.::..

 لينک دوستان

نمايش همچنان ادامه دارد
خسته از تنهايي
چشمهاي خيس من
سلام بر عشق
آچار
عصر يخي
باغ گل
روح سرگردن ابري

..::.::.::.::.::..

لوگوي دوستان

 

..::.::.::.::.::..